X
تبلیغات
صفحه یی از فرارود - غزل معاصرفارسی افغانستان ازمنظرهنری
ادبیات

 

غزل معاصرفارسی افغانستان ازدیدگاه هنری

 

             شعرمی تواند تعریف های متعدد، ازدیدگاه های مختلف داشته باشد. برخی درشناخت خودازاین مفهوم، خیال را تکیه گاه اساسی خویش قرارداده وعده ای هم قافیه وردیف ووزن را، خلاصه این که هرکسی ازظن خودیاراین پدیده می شود. ولی اگرقراربراین باشد که به دنبال یک تعریف نسبتا جامع ودقیق ازشعرباشیم، ازمیان انبوهی تعاریفی که ازگذشته های بسیاردورتابه امروزپژوهش گران، فلاسفه وادبیات شناسان درمورداین پدیده­ای سحرآمیز خلاقیت نوع بشرارایه نموده اند، شاید به این نتیجه برسیم که "شعرگره خوردگی عاطفه وتخیل است که درزبان آهنگین شکل گرفته است"(ادوارشعرفارسی،ص86) این شناخت ازشعربدین لحاظ نسبتا جامع ترودقیق تربه نظرمی رسد که درآن، عناصری مختلفی که درشکل دهی یک شعرنقش عمده دارد، به صورت برجسته نشان داده شده است  وهرمنتقدی، دربررسی شعریک شاعرویا یک دوره ای شعری به راحتی می تواند به شناخت نسبتا خوبی نایل آید. ما دراین نوشتارکوتاه، غزل پارسی امروزافغانستان را با تعریف فوق محک می زنیم وبه ترتیب به بررسی این پنج عنصرسازنده ای شعرمی پردازیم:

3.1. عاطفه درغزل فارسی دری امروزافغانستان:

       یکی ازستون های اساسی که دراستواری وماندگاری شعرمی تواند نقش بنیادی داشته باشد، عنصرعاطفه است. با اندک توجه، روشن می گردد، که مخاطب یا خواننده شعر، بیشترین تاثیررا ازهمین جنبه ای عاطفی شعرمی گیرد که درواقع مهمترین عنصرسازنده ای آن نیزمحسوب می شود. ازآنجایکه عاطفه برخلاف دیگرعناصرسازنده ای شعر، بادرونیات وباطن شاعر، ارتباط مستقیم دارد؛ بنابراین به پلی می ماند که بین  شاعرومخاطب ارتباط ذهنی برقرارنموده  و دراشتراک گذاری حس وتجربه ها ی همسان میان این دو نقش اساسی را به عهده دارد.

      درزمینه ای عاطفه در شعر، تعریف های متعددی ارایه شده است. تقی پورنامداریان می گوید"عاطفه، حالت اندوه وشادی ویاس وامید...وحیرت واعجابی است که حوادث عینی یا ذهنی، درذهن شاعرایجاد می کند ووی می کوشد که این حالت وتاثرناشی ازرویداد ها را آن چنان که برای خودش تجربه شده است، به دیگران هم منتقل کند."(آموزش شعر) وهمچنان شفیعی کدکنی نیزنظرمشابهی را دراین زمینه ارایه می دهد.به قول او" منظورازعاطفه، اندوه یا حالت حماسی یا اعجابی است که شاعرازرویدادها حادثه ای  درخویش احساس می کند وازخواننده یا شنونده می خواهد که باوی دراین احساس شرکت داشته باشد.(همان) ازتعریف های فوق چنین نتیجه برمی آید که عاطفه درحقیقت عکس العملی است دربرابررخدادهای که برای شاعراتفاق می افتد ودرواقع "آن حالت احساسی است که از وقایع بیرونی، یا ذهنی به انسان دست می دهد چه این حالت احساسي عشق باشد یا اعجاب و شادی، چه دیگر واکنش هایی که ممکن است برای انسان از دیدن رخدادها به وجود آید".(همان)

    حالا بادرنظرداشت تعریف های فوق وهمچنان تقسیم بندی عاطفه به عواطف فردی(من فردی یا شخصی) وعواطف اجتماعی(من اجتماعی وانسانی)  سراغ غزل های معاصرافغانستان را می گیریم ومی بینیم که شاعران ما، درآفرینش های هنری شان، تا چه اندازه توانسته اند ازپس این مهم برآید.

ازآنجایکه شعر، مستقیما متاثراز محیطی است که شاعردرآن زندگی می کند ودرحقیقت زاده ای تجربه ای است، که گوینده ای آن، دربرهه ای اززمان، آن تجربه را پشت سرگذشتانده وباگوشت وپوست وجان خود حس ولمس کرده است. بنابراین، با توجه به وضعیت حاکم برفضای اجتماعی وسیاسی افغانستان، شاعران، همچون عضواین پیکراجتماعی، نظاره گر رخدادها وپیش آمدها بوده وهرکدام درحدتوان به بازتاب وضعیت محیطی شان پرداخته اند. جنگ ها، آواره گی ها، مصیبت ها وهزاران تراژیدی های انسانی دیگر، ازواقعیت های تلخ تاریخ افغانستان است که سال هاست دامنگیراین کشورمی باشد. ودراین میان شاعران ما قدم به قدم، درکنارمصیبت های مردم شان وهمراه باآواره گیهای ملت شان وبا آوازرسای خویش، به تبیین این پریشانی ها پرداختند. با این حساب می بینیم که صبغه ای اجتماعی شعرمعاصرافغانستان نسبت به مسایل فردی برجسته ترجلوه می نماید. هرچند که می بینیم شاعرانی بودند که دراثرهای شان به دغدغه های شخصی شان پرداخته اند ولی درجریان شعری که مورد بحث ما است تعداد آنهاانگشت شماربه نظرمی رسد ونباید فراموش کرد که این توجه به من فردی درسالهای اخیر، درغزل امروزافغانسان به ویژه بعد ازگشوده شدن روزنه ای امید وسقوط نظام سیاه طالبانی، ازاهمیت بالایی برخوردارشده است. حتا برعلاوه ای شاعران نسل جوان افغانستان، آن عده ازشاعران که درادبیات مقاومت افغانستان ازپیشکسوت ها محسوب می شوند، نیزدراین سالها به این مساله توجه جدی دارند مانند محمد شریف سعیدی، عبدالسمیع حامد، سیدنادراحمدی وغیره.

3.2. زبان غزل معاصرافغانستان:

         ازآنجایکه زبان، مانندهرپدیده ای اجتماعی دیگر، همواره درحال تحول ودگرگونی است وهیچگاهی نمی تواند حالت ایستایی وثابت داشته باشد وهرلحظه درحال پویایی وتغیرات تدریجی است؛ درست مثل درختی است که برگ های آن زرد می شوند وازسرشاخه هایش برگ های سبزونو، به تازگی، می رویند. بنابراین باتغیرات زندگی وآمدن نیازمندی های جدید وازبین رفتن بعضی مفاهیم، هرزبان مقداری لغت را، ازراه ساختن ویا ازراه قرض گرفتن اززبانی بیگانه، درخودبه وجودمی آورد. همچنان مقداری لغت را نیزازگردونه ای استعمالات خود خارج می کند.(ادوارشعرفارسی،ص92) بنابراین، دربحث غزل های که امروزه درافغانستان سروده می شوند، دریک تقسیم بندی ابتدایی با دونوع زبان مواجه هستیم که ازآن زیر نام "زبان مرده" و"زبان زنده" می توان توصیف کرد. زبان مرده زبانی است که واژه ها، فعلها، رابطه ها، پسوندها وپیشوندها، همگی هزاران باردراشعارشاعران دیگراستفاده شده است. همین امکانات باهمین خصوصیات یک باردیگردرشعرشاعران امروزی، به کاربرده می شود بدون آنکه درکارکردهای آن چندان تصرفی صورت گرفته باشد."(چشم اندازشعرامروزافغانستان، ص120)  درحقیقت، این دسته ای ازشاعران که کارشان فقط تقلید ازقدما هستند؛ به سبب داشتن ذهنیت تحجرگرایانه ای شان، نمی خواهند ویا نمی توانند که هیچگونه کشف وخلاقیتی درحوزه ای آفرینش داشته باشند و به استقبال شاعران گذشته می روند که اینها درواقع زندگی امروزرا درآیینه ای زبان دیروزمی بینند. وبه قول رضابراهنی: "...درقالبهای کهن برای هزارمین باربه استقبال شاعران پانصدسال پیش می شتابند... وبازورگویی درلباس تضمین، می خواهند عذربی ارزش کاهلی خودرا تضمین کنند؛ وبااقتفامی خواهند، چهره ای خودرا برای هزارمین بارازقاب قافیه های مفلوک بیاویزند؛ ودرآیینه ای کهنگی به انعکاس رقص یکنواخت وکسل کننده ای خود ادامه می دهند."(طلادرمس، ص584) وبه راستی کم نیستند شاعرانی درافغانستان، که درعصرحاضرزندگی می کنند، باعناصر، اشیا، پدیده ها وطبیعت امروزی هرروزهزاران بارسروکاردارند؛ اما هیچ گاهی نمی خواهند تصرفی درعناصرواشیای محیط وماحول خود داشته باشند وچه بسا که عمر خودرا باهمان زبان مبتذل وله شده وتصاویرفرسوده وبوگرفته، صرف می کنند. 

          گروه دوم آنهایی اند که با زبان زنده سروکاردارند. " مقصود اززبان زنده آن است که زبان دربسترواژه های معمول ومتداول سنت شعری گذشته محدود نمی شود ومثل یک موجود زنده وهوشمند، هرآنچه ازواژه ها را که درگفتارونوشتارامروز، مشهوروقابل استفاده است برای مقصودخود دراختیارمی گیرد ودراین راه هیچ حدومرزی را برای خود به رسمیت نمی شناسد. یک واژه را اززبان عوام می گیرد وواژه ای دیگررا اززبان خواص." (چشم اندازشعرامروزافغانستان، ص120) این شاعران همواره با استفاده ازتجربیات عادی و روزمره شان به سراغ شعرمی روند وازهرآن چیزی  که زندگی امروزه ای شان ازآن تاثیرمی پزیرد، برای بیان شعری شان سودمی جوید. غزل سرایان امروزدیگر درمیان دیوان های قطورشعری قدما، به دنبال استفاده ای دوباره ازکشف وخلاقیت آنها چه درحوزه ای گزینش واژه گان و تصاویرشعری، وچه درحوزه ای مضمون ومحتوا، سرگردان به جستجونمی پردازد بلکه همواره تلاش می کندکه تجربه ها وچشمدیدهای خودرا بازبان امروز و تصویرهای که ازمحیط امروزبرمی دارد، بیان نماید. به قول بوریس پاسترناک، شاعرروس: فوق العاده ترین کشف ها زمانی اتفاق می افتد که وجودهنرمند لبریزازچیزی گفتنی است، دراین حالت اوزبان رایج را برای بیان آن انتخاب می کند واین زبان، درحین کاربرد، ازدرون، دگرگون می شود.(موسیقی شعر، ص4) این گروه معتقدند که به همان اندازه ای که "گل وبلبل، شمع وپروانه ومی وساقی" برای شاعران قرن ها پیش، ازظرفیت شعری بالای برخورداربودند؛ اشیا ومحیط مدرن امروزنیزبه راحتی می تواند همان ظرفیت را داشته باشد وتنها شاعرامروزاست که می توانداین ظرفیت ها را دراشیا ومحیط کشف کند. اگردرمحیط امروزی افغانستان، دریکی ازمحله های مملکت، انتحارصورت می گیرد، شاعرمعاصرما دیگرهراسی ازآن ندارد که مبادا، کاربرد این کلمه، انتحاری درشعرش ایجاد نموده وساختار شعرش را ازبیخ وبنیاد برکند، بلکه به راحتی تمام، بااستفاده ازاین نوع کلمات، به بیان حوادث می پردازد. مانند این غزل از محمد شریف سعیدی، که شاعرباقدرت فوق العاده ای توانسته است، اززبان متداول ومرسوم این عصراستفاده نماید ودرحقیقت، زیباترین وانسجام یافته ترین شکل شعری را عرضه کند.

                           پیرمرد گداسرکوچه سخت سرگرم رمل وگفتاراست

                           می شودساکت وسراپاگوش سرساعت که وقت اخباراست

                           رادیو داغ می شود زخبر، مرغکان می پرند ازشاخه

                           مرغکان فکرمی کنند انگاربازیک انتحاردرکاراست

                           مرغکان باهراس می گویند اعتمادی به این درختان نیست

                            فکرکن این درخت سبزانارپس ازاین لحظه چوبه ای داراست

                            فکرکن خانه ای که بربامش نغمه ای عاشقانه می خواندیم

                           چاردیوارنیمه ریخته ای برسرکبک وطوطی وساراست

                            مرغکان جیت جیت می گویند، می درد گوش را صدای جت

                            انتحاری نیامده است هنوز، کشته ای بمب تازه بسیاراست

                            مرغکان فکرمی کنند انگارآدمی مرغ بی پروبال است

                            حال این مرغ بال کنده بداست کارآن پیرمرد بس زاراست 

                            بام تاشام فال می گیرد تاکه پول دوا به دست آرد

                            کودکانش چقدرلاغرولچ، زن پیرش چقدربیماراست

                                                                                                                                                (محمدشریف سعیدی، ghazalenow.blogfa.com) 

خلاصه اینکه، درغزل امروز، تقسیم بندی واژه ها به شاعرانه وغیرشاعرانه دیگراعتباری ندارد. هرواژه ای می تواند بادرنظرداشت فضای کلی شعر، گذرنامه ای ورود دراین قلمرو را داشته باشند، که درواقع به این نوع استفاده ای زبان درشعر، زبان زنده اطلاق می گردد. این گروه که درحقیقت محوراصلی بحث مارا تشکیل می دهد ومدت هاست که جریانی شعری را زیرعنوان "غزل نو" به پیش می برد، ذکر چندنکته درمورد ویژه گیهای عمده ای زبانی شان ضروری به نظرمی رسد:

الف. واژه گان وترکیبات:

            درغزل امروز،ازلحاظ حضورداشت کلمات وترکیبات زبانی، حداکثربا زبان غنی ومتنوعی مواجهیم. چنانچه می بینیم، شعرمعاصرافغانستان درچند دهه ای اخیر، کمتربه عنوان هدف واکثرا به گونه ای ابزار برای بیان احساسات شاعردرزمینه ای رویداد های داخل کشور وفریاد رنج ها ودردها وآواره گیهای مردم مظلوم آن سرزمین مورداستفاده قرارگرفته است.  بااین حساب، طوریکه قبلااشاره شد شاعران امروزبدون درنظرداشت هیچگونه قیدوبندی توانسته اند ازهرواژه ای-  البته اگرفضای کلی شعرایجاب بکند- استفاده ببرند. به این لحاظ است که، بنا برفضای عمومی حاکم برجامعه ای افغانستان، واژه گانی ازنوع تفنگ، جنگ، برنو، مرگ، خشم، کینه، خون، شمشیر...وغیره ازبسامدبالای درغزل امروزبرخورداراست.

گربگیرد امشب ازدستم تبرزین مرا

جشن می گیرند فردا روزتدفین مرا

تکیه بربازوی مردی باید امشب داد وبس

جزتفنگ آری که دارد تاب تامین مرا(مروری برادبیات معاصردری،ص190)

                                                                                                     ابوطالب مظفری

        بومی گرایی یا استفاده ازواژه گان محلی لحجه های مختلف پارسی دری یکی دیگر ازرویکردهای تعداد زیادی ازغزل سرایان امروزاست. شاعران امروزبادرک این مساله که کاربرداین نوع واژه ها نقش بسزایی درغنامندی واژه گانی زبان بازی می کند؛ تلاش ورزیده است تااصیل ترین کلمات پارسی را، ازدل روستاهای دوردست، به هنرمندانه ترین شکل، درشعرهای شان به کارببندند. به عنوان نمونه دراین بیت ها ازمحمدشریف سعیدی وصادق عصیان می بینیم که  شاعران باهنرمندی فوق العاده ای توانسته اند واژه های محلی "کرپک = مژگان" ، "میچید = پروین" و"چوک = میدان" را درشعرش به وجه احسن آن به کارببرند. 

قلم یک شاخه گل گردیده، دستش ناگهان گلدان

کشیده رنگ ازگل تا کشیده کرپک وقاشی (ماه هزارپاره، ص70)

به دستش ساعتی ازماه وازمیچید انگشتر

به پاکرده است کفش ازکهکشان ویاسمن بانو(همان، ص76)

چلچراغی که به هرچوک وچمن می جوشید

درعزای شب این شهرسیه پوش شده است.(تاریخ ادبیات بلخ، ص590)

همچنان ورود واژه گانی ازلحجه ای فارسی ایران، بنا برتماس گسترده ای که مردم ما طی سالهای آواره گی بااین کشورداشته اند، نیزدرغزل های امروز قابل یادآوری است.

نگفتی چرا مثل من "آس وپاسی" 

تورا می شناسم، مرا می شناسی

بیا ریشه ای کینه ها را "وجین" کن

که دیشب نخوابیدم ازترس داسی(مروری برادبیات معاصردری، ص187)

                                               ابوطالب مظفری

درغزل های امروزدیگر ازآن ترکیبات زمخت خاقانی وار، خبری نیست. چون توجه به زبان مخاطب درشعرامروز ازاهمیت بالایی برخورداراست بنابراین ترکیبات نیزاکثرا ظریف، امروزین، حسی وملموس می باشد. ازانجایکه زبان پارسی دری ازقدرت بالای ترکیبی برخورداراست؛ شاعران ما همواره تلاش کرده اند که به عنوان بخشی ازخلاقیت شعری، دست به ساختن ترکیب های خوش نشین زیادی بزند.

"سوره ای زرین نور" از"خاطرخورشید" رفت

این قدربیداد شد اما  کسی چیزی نگفت (شعرمعاصرپارسی دری، ص277)

برج" مهرآذین" عیاران به خاکسترنشست

سنگ بنیادین یادستان یاران چورشد (همان، ص279)

                                                                عبدالسمیع حامد

ب) زبان گفتار:

          رویکردشاعران به زبان گفتار، یکی دیگر ازویژه گیهای بارز درغزل نو محسوب می شود. این روند به باوربعضی ازپژوهشگران، درشعرافغانستان با مرحوم قهارعاصی شروع می شود. "اوهم ازهنرمندی های زبانی وترکیب سازی ها به مناسبت مقام بهره گرفته وهم کوشیده که زبان را به زبان گفتارنزدیک کند واین یکی ازرهاوردهای نیماست."(خط سوم، شماره 3و4، ص268)  این نوع استفاده ای زبان درشعر اگرآگانه وبا آشنایی کامل بازبان گفتار صورت گیرد، مشخصا درصمیمیت، صداقت وسیالیت زبان تاثیرعمیق خواهد گذاشت.

تاتورا درکوچه ای آیینه بی خودیافتم

دست راگم کردم ازپا، سرنمی دانم چه شد

هفت دریا را به دوش کوزه ای برداشتم

بعدازآن بی خودشدم دیگرنمی دانم چه شد. (شعرمعاصرپارسی دری، ص304)

                                                          شهبازایرج

شاید خدا نکرد بیایی نصیب من

ازتو نشد به غیرجدایی نصیب من

ازبنده هیچ کاردیگرنیست ساخته

گردد مگردوباره خدایی نصیب من(mojir.blogfa.com)

                                                         عبدالوهاب مجیر

 

3.3. خیال درغزل معاصرافغانستان:

        یکی ازعناصراساسی که درشکل دهی شعر، نقش حیاتی را به عهده دارد، خیال است. این عنصر، به منزله ای جوهراصلی شعر، همواره نزد شاعران، منتقدان وادبیات شناسان، مطرح بوده وحتا موقعکه صحبت ازتفاوت های شعرونظم به میان می اید، تنها عنصری که شعر را ازنظم می تواند تفکیک ببخشد، همین عنصرخیال است. درحقیقت، یکی ازمهم ترین بخش آفرینش شعر را تصویرسازی یا کشف رابطه های پنهان میان اشیا ومفاهیم،  تشکیل می دهد. یا به عبارت دیگر" حلقه زدن دوچیزازدودنیای متغایربه وسیله ای کلمات دریک نقطه ای معین"(طلادرمس، ص76) که عبارت ازتصویرمی باشد؛ درواقع برجسته ترین عنصری است که کلام را ازحالت عادی وخبری یا واقعیت علمی متمایزساخته ودرجایگاه متعالی تری قرارمی دهد.

        خیال ازآنجایکه بخش های مختلفی ازقبیل تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، حس آمیزی، اغراق، پارادوکس، جاندارانگاری وغیره را شامل می شود؛ پرداختن به همه ای اینها، البته درزمینه ای غزل امروزافغانستان، کاری است دشوار. بنابراین دربررسی غزل نو، اززاویه خیال به چند نکته ای نسبتا ضروری تر بسنده می کنیم. زیرا مطالعه ای همه جانبه ای صورت های گوناگون خیال بحث بلند تری را می طلبد که فعلا مجال پرداختن به همه ای آنها نیست.

       غزل امروزافغانستان را، دریک نگاه کلی، ازچشم اندازصور خیال می توان به دوقسمت عمده بخش بندی کرد:

1-    استفاده ازتصویرهای شاعران گذشته البته به شکل بازسازی شده ای آن.

2-    خلاقیت وکشف تازه به وسیله ای خودشاعران.

 برخی ازتصاویرکه به وسیله ای شاعران امروزارایه می گردد، طوری است که  گویندگان کلاسیک ما بنابرتجربه های شخصی خودشان آن ها را کشف نموده  وبارها دراشعارشان استفاده برده اند. اما شاعران امروزبرای رهایی ازیک نواختی وابتذال، همان تصاویرکشف شده توسط قدمارا، به شکل بازسازی شده وبا شیوه ای بیان جدیدتر دراشعارشان به کارمی برد. مثلا تشبیه قد به سرو ازگذشته های بسیاردوردرشعرپارسی معمول بوده ودرطول تاریخ شعرما، هزاران بارهم مورد کاربردقرارگرفته است. شاید هم بهترین نوع استفاده ازاین تصویررا خواجه شیرازنموده است:

به روزواقعه تابوت ما زسروکنید

که می رویم به داغ بلند بالایی (دیوان حافظ شیرازی، ص397)

اما شاعرامروز، محمدشریف سعیدی آنرا به شیوه ای دیگری، یعنی همان ماده ای اصلی را با رنگ آمیزی دیگری بیان نموده است:

می آید ازآن سوی خیالات خیابان

درذهن خیابان چقدرسرووچناراست(ماه هزارپاره، ص115)

البته که کاربرد تصاویر، به شکل بازسازی شده ای آن، ازهمان گذشته های دور درادبیات فارسی به جهت دوری ازتکراربیش ازحدتصویرها وجلوگیری ازابتذال، نزدشاعران مطرح بوده که درواقع این پرورش تصاویرچیزی است غیرقابل انکار، زیرا هیچ شاعری به آن اندازه ازقدرت تخیل بالایی برخوردارنیست که همه ای تصویرهای که درشعراش به کارمی بندد، کشف وخلاقیت جدیدباشد. اما مهم این است که این تصویرها را چگونه رنگ وروغن داده وباکدام شیوه  بیان می کند.

اما درزمینه ای کشف رابطه های پنهان میان اشیا ومفاهیم، که درحقیقت همان خلاقیت درعرصه ای تصویرسازی به وسیله ای خودشاعران است، خوشبختانه شاعران امروزافغانستان ، تجربه های خوبی را ازخود به نمایش گذاشته اند. درحقیقت یکی ازرویکردهای عمده ای شاعران معاصر، خلق تصویرهای جدید ازمحیط شان، بنابرتجربه های شخصی شان اند. هرشاعری درحیات شعری شان تلاش می ورزد درقسمت خیال، به عنوان محورشعریت شعرشان ، توجه ویژه ای را معطوف نماید. و درواقع این مساله باعث گردیده است که عناصرخیال شاعران هم ازمحیط طبیعی وهم ازمحیط شهری، سرشارباشد. به عنوان نمونه می بینیم که دراین بیت ها تصویرهای زیبای که ازمحیط طبیعی برداشته شده است، قابل مشاهده می باشد:

خروش العطش از رودخانه ها برخاست

ستیغ وصخره زفریاد عاصیانه تهیست

مگرعقاب دیگرباره برنمی گردد

که کوهسارغمین است وآشیانه تهیست. (حنجره سبزغزل، ص400)

                                                        واصف باختری

چه دریا سوده بودی درنگاه خویش کزهیچم

سزاوارتلاطم ساختی، کوه گهرکردی. (شعرمعاصرپارسی دری، ص264)

                                                        عبدالقهارعاصی

عبورازکوچه ای پاییزکاراسپ آبی نیست

نهنگ عشق باید طی کند این دشت ودریا را (فرخار، شماره 4، ص95)

                                                         محمودجعفری

همچنان تصویرهای اززندگی شهری دراین ابیات:

به توبرخوردم، توشهرشلوغی بودی

لامپ ها ازسرهرموی توآویزان بود

                                      سیدرضامحمدی (کاغذباد،ص 22)

چقدرمانده به آخر، دوایستگاه، آری

دوایستگاه به قدردوسطرآه، آری

                                      محمدشریف سعیدی (ماه هزارپاره، ص119)

3.4. آهنگ درغزل امروزافغانستان:

     دریک تعریف کلی ازآهنگ می توان چنین نتیجه گرفت که: آهنگ عبارت ازمجموعه تناسب های است که می تواند دریک شعر، وجودداشته باشد. حالا این تناسب ها ممکن درزمینه های مختلفی صوتی ومعنوی اتفاق بیافتد. که ما دراین بخش تلاش خواهیم کرد تاغزل معاصرافغانستان را ازاین لحاظ مورد بررسی قراربدهیم:

الف) موسیقی بیرونی:

          موسیقی بیرونی درواقع همان وزن شعراست. به قول پرویزناتل خانلری" وزن نوعی از تناسب است، تناسب کیفیتی است حاصل ازادراک وحدتی درمیان اجزای متعدد."(ادوارشعرفارسی، ص95) بنابراین تعداد زیادی ازغزل های که امروزه زیرنام غزل نو درافغانستان سروده می شود، در همان وزن های معمول ومتداول قدیمی شعرپارسی است. اما بعضا درموارد محدود، شاعران ازوزن های که دراثرترکیب اوزان ویا وسعت دادن افاعیل، که ازبرایند نوگرایی سالهای اخیردرغزل پارسی است، نیز استفاده های موثری برده اند. مانند:

شب سپیداست وماه قیرافشان، قسمت آسمان عوض شده است

کهکشان لکه زارزاغ وزغن، طالع کهکشان عوض شده است (ماه هزارپاره، ص89)

                                                                                محمدشریف سعیدی

ب) موسیقی کناری:

         عبارت ازتناسبی است که دراخیرمصرع ها وبیت ها اتفاق می افتد وباعث می شود که نوعی موسیقی ایجاد نماید. که این درحقیقت همان مویسقی قافیه وردیف است. غزل نو، ازاین رهگذرنیزدست آوردها وتفاوت های نسبت به غزل کلاسیک پارسی دارد. به عنوان مثال می توان ازقافیه ها وردیف های یادکرد که درگذشته ها کمترمورد استفاده کرده ویا اصلا کاربرد نداشته است. مانند قافیه های ازجنس شلوغ، دروغ، لوط ، بلوط، توقف، تعارف وغیره. همچنان کاربرد ردیف های نسبتا جدید وترکیبی، استفاده ازگفتارهای عامیانه درردیف، دربسیاری ازغزل امروزمعمول است. مانند:

قطارآمدوبا زوزه ای توقف کرد

غروب منتظروخسته را تعارف کرد

ومرد، ساک غمش را گرفت وبالا رفت

سکوت مه زده ای کوپه را تصرف کرد

                                                            محمدشریف سعیدی( ماه هزارپاره، ص21)

موسم فریاد شد اما کسی چیزی نگفت

ازشقایق یاد شد اما کسی چیزی نگفت

تیرباران اندک اندک جای باران را گرفت

نسل گل برباد شد اما کسی چیزی نگفت

                                                      عبدالسمیع حامد (شعرمعاصرپارسی دری، ص277)

ج) موسیقی داخلی:

           مجموعه تناسب های لفظی وصوتی، که گذشته ها ازآن به عنوان انواع جناس یادکرده اند، موسیقی داخلی شعریادمی شود. یا به تعبیردیگر"موسیقی درونی عبارت است ازهماهنگی ونسبت ترکیبی کلمات وطنین خاصی هرحرفی درمجاورت باحرفی دیگر."(موسیقی شعر51)  این هماهنگی های لفظی وصوتی که با عناوین واسم های مختلفی درمیان قدما کاربردداشته،  وادبای گذشته آنرا به شاخه های مختلفی تقسیم بندی نموده است، درغزل امروز، به آن شکل کلیشه ای اش کاربرد ندارد. اما آن عده ازتناسب های لفظی وصوتی که ازاصالت موسیقایی برخورداراست وکاربردآن بدون شبهه درزیبایی ورسایی کلام نقش بسزایی را بازی می کند، هنوزهم درمیان شاعران مورد استفاده قرارمی گیرد. دراین دوبیت، به عنوان نمونه می بینیم که از تکرارصامت های "س" و "ل" نوعی موسیقی دلنشین را توانسته اند، ایجاد نماید.

های میهن بنگرپورتو درپهنه ای رزم

پیش سوفارستم سینه سپرساخته است

                                                   واصف باختری(حنجره402)

لبالب طلب آن لبم کجااست لبت

که نیم ثانیه زیرلبان من باشد.

                                                   سیدرضامحمدی(چشم انداز79)

د) موسیقی معنوی:

          هماهنگی معنوی میان کلمات ومفاهیم، ازقبیل لف ونشر، طباق ومراعات النظیروهرآنچه که کلمات را ازلحاظ معنا باهم پیوند می دهد، موسیقی معنوی گفته می شود. حتا بعضی ازپژوهشگران تلمیح را نیزشامل موسیقی معنوی شعردانسته است: " حتا استفاده ازاسطوره های قومی ومذهبی نیز- که درتعبیرقدما تلمیح خوانده می شد- درهمین قلمروقراردارد."(ادوارشعرفارسی،ص97) با این حساب درغزل معاصرافغانستان بعضی ازاین تناسب ها دیگرنمی تواند بنابرکلیشه شدن شان، باعث برانگیختن حس زیبایی آدمها گردد. بنابراین مورد استفاده شاعران قرارنمی گیرد مانند لف ونشر. ولی تعداد دیگرشان با دید امروزین ونگاه نوتردرشعرمعاصربا زیبایی تمام، جای خودرا بازنموده است. مانند تلمیح دراین ابیات، که اشاره به افتادن رستم درچاه و حمله لشکرفیل به خانه کعبه دارد:

فصل تزویراست وچاه نا برادرپیش رو

کوفرامرزی که گیرد ازعدوکین مرا

                                                   سید ابوطالب مظفری(مروری برادبیات معاصردری، ص191)

من یقین دارم صدبارشود کعبه خراب

نیم ثانیه اگرلشکرفیلت بدهد

                                                  محمدشریف سعیدی(ماه هزار39)

3.5. شکل غزل امروزافغانستان:

     هرشعر، می تواند دوشکل یاصورت داشته باشد:

1-    شکل ظاهری.

2-    شکل درونی یافرم ذهنی.

شکل ظاهری شعر، درواقع همان چیزی است که ما آنرا به عنوان قالب می شناسیم. ودرادبیات کلاسیک ما، شکل ها به اعتباری طرزاستفاده ازمصرع ها وبیت ها، قافیه وگاهی هم وزن، ازهمدیگر تفکیک می شوند. با این لحاظ، غزل امروز - جزدرمواردی محدودی که دربحث وزن به آن پرداخته شد- ازهمان شکل غزل های قدیم پیروی می کند.

         اما درزمینه ای شکل ذهنی شعربحث های جدی تری وجودداردکه  قابل تامل بوده وبررسی بیشتری را می طلبد. اگرتعریف مختصری ازفرم ذهنی شعرارایه بدهیم، می توان گفت که "عبارت است ازمساله ای پیوستگی عناصرمختلف یک شعردرترکیب عمومی آن."(ادوارشعر98)  یابه عبارت دیگر، پیوند ارگانیکی میان اشیا وعناصری که دریک شعروجوددارد، شکل ذهنی شعرگفته می شود. درواقع این فرم درونی است که به یک شعریا یگپارچه گی می بخشد یا درنبود آن شعر، وحدت ارگانیکی خود را ازدست می دهد. به تعبیردیگر، در شعری که ازشکل ذهنی کاملی برخورداراست، نحوه ای چیدمان کلمات وبه کارگیری تصاویرطوری است که نمی توان آن کلمات وتصاویررا برداشت ویا عوض کرد واگرکلمه ای برداشته شود یا عوض گردد شعرحالت یگپارچه گی وشکل مندی خودرا ازدست می دهد.  این شکل ذهنی، که درادبیات کلاسیک ما بعضی ازشاعران بزرگ مانند ناصرخسرو وبعضا مولوی، پرداخت های خوبی نسبت به آن داشته است ، اما بعدها درسبک هندی بنا براهمیت تک بیت ها که هرکدام سازجداگانه ای می نوازند، رفته رفته به بادفراموشی سپرده می شود. واما با آمدن نیما، وبنابر پیشنهاد وتاکید که بر شکل درونی شعرداشت، دوباره مورد توجه جدی شاعران معاصرقرارمی گیرد واین مساله تاثیرمستقیم را درسالهای اخیر، روی جریان غزل سرایی درایران وافغانستان می گذارد. 

این پیاده می شود، آن وزیرمی شود

صفحه چیده می شود، داروگیرمی شود

این یکی فدای شاه، آن یکی فدای رخ

درپیاده گان چه زود، مرگ میرمی شود

فیل کج روی کند، این سرشت فیل ها ست

کج روی در این مقام دلپزیر می شود

اسپ خیز می زند، جست و خیز کار اوست

جست و خیز اگر نکرد، دستگیر می شود

آن وزیر می کشد، آن وزیر می خورد

خورد و برد او چه زود چشمگیر می شود

ناگهان کنار شاه خانه بند می شود

زیر پای فیل، پهن، چون خمیر می شود

آن پیاده ضعیف عاقبت رسیده است

هر چه خواست می شود، گر چه دیر می شود

این پیاده ، آن وزیر... انتهای بازی است

این وزیر می شود ، آن به زیر می شود ((mkkazimi.persianblog.ir

بانگاه ژرف تر به این غزل زیبا ازمحمد کاظم کاظمی، روشن می گردد که شاعرمعاصرما تاچه اندازه توانسته است  ازپس این مهم برآید. این غزل که درحقیقت دراطراف معادله قدرت ومسایل سیاسی واجتماعی درکشورمی چرخد، ازشطرنج به عنوان مرکزیت تصویراستفاده نموده است. یعنی شطرنج به عنوان تصویرکلی درمرکزدایره قرارگرفته وسایرتصویرهای خورد وریزه ای دیگری که با تصویرکلی پیوند عمیق وناگسستنی دارد، دراطراف این دایره درحرکت است. این غزل که با چیدن دانه های شطرنج وحرکت پیاده هاشروع می شود ، باحرکات دانه های دیگر ادامه پیدا می کند وبا دستیگری شاه وتبدیل شدن پیاده به وزیرختم می گردد. اگرملاحظه کرده باشیم، دیده می شود که کاظمی با تمرکزکامل نیروی خلاقه ای خود درلحظه ای آفرینش، توانسته است اشیا وتصاویری را دریک نظام مندی وهماهنگی فوق العاده ای بکارببرد. ودراین حالت است که شعر به کمال مطلق می رسد وازیک گره خوردگی تجزیه ناپزیربرخوردارمی گردد که به آن شکل ذهنی یا فرم درونی شعراطلاق می شود. البته این رویکرد، درمیان همه ای غزل سرایان امروزبه طورآنچنانی وباید وشاید رعایت نگردیده است. امابعضا به صورت جسته وگریخته درمیان غزل های تعدادی ازشاعران امروزافغانستان مشاهده می گردد.

                                                  بااحترام

                                                   فریداسداللهی                                

                                                   شهردوشنبه، ۲۷/۰۴/۲۰۱۱

                                                      

+ نوشته شده در  هفتم اردیبهشت 1390ساعت 10:35  توسط فریداسداللهی |